تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

50

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

كمال باشد تا به خودش اعطا كند و اگر خودش قبلًا واجد بوده پس فاقد نبوده تا مستحق بخشش بوده و دور لازم آيد . بنا بر اين : با اينكه مىبينيم حركت اشياء ضرورى است ولى بايد ديگرى معطى و محرك باشد كه اين اشياء را حركت دهد . و هكذا در حركت انتقالى از مكانى به مكان ديگر ، آن انتقال و حركت حادث است ، پس بايد غير آن حركت قوه‌اى در انسان باشد كه موجب آن حركت باشد . و اگر بگوييم براى متحرك محرك ديگرى است ، آن محرك ديگر يا خودش محرك بلامتحرك است و يا متحرك است با محركيت غير . اگر بگوييم آن محرك خودش غير متحرك است پس واجب ثابت مىشود و اگر بگوييم آن هم به محرك ديگرى قبل از خود احتياج دارد و هكذا ، تسلسل لازم مىآيد . و ما سابقاً گفتيم تسلسل در اينجا به دو راه على نحو الترتب است : يكى اينكه اين متحرك محركى داشته و چون آن محرك خودش متحرك است ، محرك لازم دارد و هكذا . پس علت اين متحرك ، حلقهء اول از حلقه‌هاى متحركين است ، چون معلول ، متحركِ حلقهء ثانى است ، فلذا چنان كه سابقاً گفتيم بايد معلول همان گونه كه در حدوث محتاج علت است در بقا هم به علت احتياج داشته باشد . پس محرك اين متحرك بايد موجود باشد و چون فرضاً حركت خودِ آن محرك ، معلول غير است ، پس آن محرك ثانى هم بايد موجود باشد و همين طور هر چه از سلسله بالا رويم به خاطر حفظ معلول خود ، بقاءً بايد موجود باشد . بنا بر اين محركهاى بالفعل از وراى يكديگر موجود و محيط و سابق بر يكديگر بوده و از نظر وجود بايد مقارن با هم موجود شوند و اين تسلسل ترتبى باطل است . پس بايد براى حركت مبدئى تام التمام كه حركت بر او جايز نباشد و تمام فعليات در او به نحو اتمّ و اكمل من ازل الآزال الى ابد الآباد در لا يزال و لم يزل بوده ، وجود داشته باشد كه محرك غير متحرك باشد و آن عبارت از ذات اقدس ذو الجلال است يا محوّل الحول و الاحوال !